X
تبلیغات
رایتل
wel come to my web

آن زمان که بایددوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارندلجبازی میکنیم سپس ناباورانه بارانچه ازدست داده ایم افسوس میخور

اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند:

- کجا داری میری؟

- با کی؟

- واسه چی؟

- چطوری دارین می رین؟

- کشف چی؟

- چرا فقط تو؟

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

- می تونم منم باهات بیام؟!

- کِی برمی گردی؟

- برای شام خونه ای دیگه؟!

- واسم چی میاری؟

- تو عمدا این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

- جواب منو بده؟

- من می خوام برم خونه مامانم!

- من می خوام تو منو اونجا برسونی!

- دیگه هیچوقت به این خونه برنمی گردم!

- منظورت چیه "اوکی"؟!

- چرا جلوم رو نمی گیری؟!

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چی هست؟

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

- آخرین بار هم همین کار رو کردی!

می بینم این روزها داری یه کارهایی می کنی!

- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

 ظاهرا در مورد این یک موضوع٬ تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند. در ضمن٬ خوب شد کریستوفر کلمبوس مجرد بود .

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388ساعت 15:01 توسط Mil@d نظرات (8)|
کد چت روم

داستان های با حال . . .
omid
گوگولی مگولی
«انتظار»
کلبه عشق
tornado
pic line
kopoli
عشق
عاشق باران
بچه های مهندسی برق88دزفول
YOUR NAME LINK

تعداد بازدید ها: 41866

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس