X
تبلیغات
رایتل
wel come to my web

آن زمان که بایددوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارندلجبازی میکنیم سپس ناباورانه بارانچه ازدست داده ایم افسوس میخور

 

باز کن پنجره را بگذار باران را بهتر ببینم

می خواستم ، روی این شیشه ی باران خورده

اسم تو را بنویسم

اما ...

چشمانم بارید ، دستانم لرزید

باز با خود گفتم ، هر گاه مرا به خاک سپردید

در تاریکی گور ، جایی را هم برای آرزو هایم بگذارید

 

نوشته شده در جمعه 20 فروردین‌ماه سال 1389ساعت 18:12 توسط Mil@d نظرات (7)|
کد چت روم

داستان های با حال . . .
omid
گوگولی مگولی
«انتظار»
کلبه عشق
tornado
pic line
kopoli
عشق
عاشق باران
بچه های مهندسی برق88دزفول
YOUR NAME LINK

تعداد بازدید ها: 41946

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس